دلتنگ کربلا//زائر اربعین ع.پ.ا

کربلا ای کاش من مسافرت بودم

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زیباترین صحنه ای که در اربعین سال 1394 توجهما را به خود جلب نمود» ثبت شده است

فدای پریشونیه خواهرت


*بسم رب الحسین (ع)*

 

میاد خاطراتم جلوی چشام

من اون خستگی تو راهو میخوام

میخواستم مث اهل بیت حسین(ع)

با اهل و عیالم پیاده بیام

آه حسرت تو سینمه و میباره چشام به پای غم

این غم کم نیست لیاقتشو ندارم آقا بیام حرمت

جاده به جاده،پای پیاده،جا موندم اما زائر زیاده....!

پریشونه حالم فدای سرت

فدای پریشونیه خواهرت

این اشکام برای خودم نیست فقط

دلم تو خرابست پیش دخترت

من جا موندم ولی نه مثل سه ساله ای که غمت رو خرید! 

من جا موندم شبیه کسی که هرچی دوید ولی نرسید....!

 

آقا جان میگن:

گر دخترکی پیش پدر ناز کند....!

گره کرببلای همه را باز کند!!!

مارو به حق اون نازای دختر سه سالت نگاه کن داریم دق میکنیم

آلتماست میکنم راهو برام هموار کن....

۲۷ مهر ۹۷ ، ۲۳:۳۰ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

فقط بگو من عقده ی دل با که وا کنم....؟؟؟؟!!!!


**بسم رب الحسین(ع)**

 

باشد حسین(ع)...

کرببلایت مال خوبها!!!!

 

مال خوبها!!!!

 

فقط بگو من عقده ی دل با که وا کنم....؟؟؟؟!!!!

۲۶ مهر ۹۷ ، ۲۳:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

دختری که از قدر چیزی نمیدانست-انتشار برای اولین بار


شب قدر سال 1395 ودختری که از قدر چیزی نمیدانست

ساعت شاید از نیمه شب عبور کرده بود

 و

 تنها دوست این شبها که همپای چشم هایم تا صبح با چند متر سیم سفید بیدار میماند

 و شاید نورش از خواب رفتن چشمانم ممانعت میکرد

گوشی گلکسی ام بود.....

اما گویا امشب سرنوشتم طوری میخواهد تغییر کند که فقط خدا میداند....

داستان زندگی ام از امشب رقم میخورد و همه چیزم یک شبه تغییر میکند.

من مانند شبهای گذشته توی گروه تلگرام با بچه ها چت میکردم و گرم حرف زدن شده بودم

 البته گروه مختلطی داشتیم و همه فقط دوست شبانگاهی بودیم که فقط تو گروه چت میکردیم نه پی وی.

 حرف زدن هامون تا ساعت 3نصفه شب طول کشید...

من کم کم احساس بی قراری میکردم بچه ها هم متوجه شدن و مدام ازم میپرسیدن آجی چت شده امشب..؟؟

و من پاسخ میدادم:

 هیچی نشده.

ولی هیچکس انگار جز خدا نمیدونست تو قلب و روحم چه اشوبی شده.

یکی از دختر ها بهم گفت.....!!!

 اهل نوحه مداحی هستی..؟؟؟

 گفتم نه!!!

گفت این یکی برات میفرستم....

 گوش بده خیلی قشنگ...

دوتا برام فرستاد......

 اولی دانلود کردم...

 صدای مدافح حرم بود...!!!! لحظه شهادتش حرف میزد.... از صدای انفجار؟؟ یاحسین!! یاحسین!!! میکرد...؟

من چشام پرشد از اشک و از گوشه چشام اشکم سرازیر شد..

دومی رو دانلود کردم....

 صدای نریمانی بود...

 میخوند منم باید برم اره برم سرم بره نزارم هیچکسی طرف حرم بره....

همونجا بود تا خود صبح گریه کردم و از شدت گریه دم دمه های صبح خوابم گرفت تا ظهر...

از خواب پاشدم حالم تغییرکرده بود انگار همون دختر شیطون همیشگی نیستم..

افکارم داشت تغییر میکرد!!!!

 تا چند روز تو فکر فرو رفتم و به خودم فقط فکر میکردم.


این واقعیت ادامه دارد......

در پست های بعدی .......



The Great Night of 1395 and the girl who did not know anything about magnitude

The clock may have passed since midnight

 And

 The only friend of these nights, which, with my eyes, woke up a few meters in the morning with my eyes

 And maybe his light prevents my eyes from falling asleep

My phone was my galaxy .....

But it seems that tonight, my destiny wants to change that only God knows ....

The story of my life will change tonight and everything will change overnight.

I chatted with babies like last night in the telegram group and I was talking hot

 Of course, we had a mixed band and everyone was just an evening friend who just chatted with us, not a pivot.

 It took half an hour to speak up to 3:00 pm.

I felt scumbagged at the end of the day, and the kids got to know me and asked me ayah chatted tonight .. ??

And I would answer:

 Nothing happened.

But no one except God knew that your heart and soul had been tired.

One of the girls told me ..... !!!

 You are a mournful ghost .. ???

 I said no !!!

I said this one for you ....

 Listen very nice ...

Two sent me .......

 I downloaded the first one ...

 The voice was the protector of the shrine ... !!!! She was talking about her martyrdom ... from the sound of the blast ?? Yeah !! Yeahhsin !!! Would ...

My eyes filled with tears and tears from the corridor.

I downloaded the second one ....

 Was the voice of Narimani ...

 I'm going to have to go, I'm not going to let you go. I'm not going to go to the shrine.

It was there until I was crying in the morning and I fell asleep in the morning with the cry of my head, till noon ...

As I fell asleep, I was changing as if I was not a devious girl.

My thoughts were changing !!!!

 For a few days, I thought of myself and thought to myself.


This fact continues ......

In the next posts .......




لیلة عظیمة من 1395 والفتاة التی لم تعرف أی شیء عن حجمها

ربما مرت الساعة منذ منتصف اللیل

 و

 الصدیق الوحید لهذه اللیالی ، التی استیقظت ، بعینی ، على بعد أمتار قلیلة فی الصباح بعینی

 وربما یمنع نوره عینی من النوم

هاتفی کان مجرة ​​بلدی .....

لکن یبدو أن هذه اللیلة ، مصیری یرید أن یتغیر أن الله وحده یعلم ....

سوف تتغیر قصة حیاتی اللیلة وسیتغیر کل شیء بین عشیة وضحاها.

تجاذب أطراف الحدیث مع الأطفال مثل اللیلة الماضیة فی مجموعة برقیة وکنت أتحدث الساخنة

 بالطبع ، کان لدینا فرقة مختلطة وکان الجمیع مجرد صدیق مسائی یتجاذب أطراف الحدیث معنا ، ولیس محورًا.

 استغرق الأمر نصف ساعة للتحدث حتى الساعة 3:00 بعد الظهر.

شعرت بالخجل فی نهایة الیوم ، وتعرف الأطفال علیّ وسألونی آیة تجاذب أطراف الحدیث اللیلة .. ؟؟

وسأجیب:

 لا شیء.

لکن لم یعلم أحد غیر الله أن قلبک وروحک تعبان.

أخبرتنی إحدى الفتیات ..... !!!

 أنت شبح حزین .. ؟؟؟

 قلت لا!

قلت هذا واحد بالنسبة لک ....

 الاستماع لطیف جدا ...

أرسلنی اثنان .......

 قمت بتحمیل أول واحد ...

 کان الصوت حامی الضریح ... !!!! کانت تتحدث عن استشهادها ... من صوت الانفجار ؟؟ نعم! نعمه! سوف ...

امتلأت عینای بالدموع والدموع من الممر.

لقد قمت بتنزیل الثانی ...

 هل کان صوت ناریمانی ...

 سأضطر للذهاب ، لن أسمح لک بالرحیل ، لن أذهب إلى الضریح.

کان هناک حتى کنت أبکی فی الصباح ، وکنت نائما فی الصباح مع صراخ رأسی ، حتى الظهر ...

عندما کنت نائماً ، کنت أتغیر کما لو لم أکن فتاة شیطانیة.

کانت أفکاری تتغیر !!!!

 لبضعة أیام ، فکرت فی نفسی وفکرت بنفسی.


هذه الحقیقة لا تزال ......

فی المشارکات القادمة .......


۲۰ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۵۱ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

چایی روضه

چایی روضه

چای روضه صحبتش از چای معمولی جداست

اهل چایی نیستم، این نیتش صرفا شفاست

ما نمک پرورده این خاندان هستیم و بس

هرکسی سائل شود اینجا یقینا پادشاست

آرزو یعنی که با چشمان خیسم بنگرم:

پنج کیلومتر دیگر تا به شهر کربلاست….

۱۱ مرداد ۹۴ ، ۰۳:۰۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

قبر زهرا کعبه اهل دل است

قبر زهرا کعبه اهل دل است

یا على رفتیم بقیع اما چه سود!

هرچه گشتیم فاطمه آنجا نبود/

یا على قبر پرستویت کجاست/

آن گل صد برگ خوشبویت کجاست/

هر چه باشد من نمک پرورده ام/

دل به عشق فاطمه خوش کرده ام/

حج من بى فاطمه بى حاصل است/

فاطمه حلال صدها مشکل است/

من طواف سنگ کردم دل کجاست/

راه پیمودم پس منزل کجاست؟/

کعبه بی فاطمه مشتی گل است/

قبر زهرا کعبه اهل دل است.

۱۱ مرداد ۹۴ ، ۰۳:۰۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

مَشهَد کِه میرَوَم دِلَم آرام میشوَد

مَشهَد کِه میرَوَم دِلَم آرام میشوَد

مَشهَد کِه میرَوَم دِلَم آرام میشوَد
با ذِکرِ یا رِضا هَمه چیز خوب میشوَد

مَشهَد کِه میرَوَم دِلَم اِنگار کَربَلاس

سَر تا سَرِه حَرَم هَمِه جا روضِه ای بِه پاس

مَشهَد کِه میرَوَم بِه خیالَم کِه مَکِه اَم

حاجی شُدَم بِه دورِ خُدا سیر، گَشتِه اَم

مَشهَد کِه میرَوَم غَریبانه میشوَم

وَقتِ اَذان کِه شُد پُر اَز نالِه میشَوَم َ

مشهَد کِه میرَوَم هَمه ی دیدِه ها تَر اَست

زائِر دَخیلِه پَنجَرِه فولاد نِشَستِه اَست

گُفتَم زِ مَشهَدُو دِلِ مَن رَفت کَربَلا

خاصیتِ رِضاس کَربَلا میبَرَد مَرا………

۱۱ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

هی میروم و دوباره بر میگردم .یا امام رضا(ع)

هی میروم و دوباره بر میگردم .یا امام رضا(ع)

تا عشق کند اشاره..برمیگردم
با یک دل پرشراره..برمیگردم
تا آخر عمر, بین خرم اباد-مشهد…
هی میروم و دوباره برمیگردم!

۱۱ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

دلم تنگ است یامهدی کجاماندی؟

دلم تنگ است یامهدی کجاماندی؟

دلم تنگ است یامهدی کجاماندی؟

بگوامشب نمازت راکجاخواندی؟

کناربارگاه مرتضی بودی؟

ویاکه زائرموسی الرضا بودی؟

بگودرمکه درحال دعاهستی ؟

ویامهمان شاه کربلا هستی؟

ویاهرنیمه شب دلتنگ وتنهایی..

عزاداربقیع وقبرزهرایی؟

دلم تنگ است یامهدی برای دیدنت هردم

حلالم کن اگریکدم توراآزرده ات کردم

دراین دنیاکه گردیده پراز نیرنگ ونامردی

دعایت میکنم هرشب که فردایش توبرگردی…

*اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج*

۱۱ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

فرق ِ کـــــــــــــربلا و بهشتـــــ

فرق ِ کـــــــــــــربلا و بهشتـــــ

در فرق ِ کـــــــــــــربلا و بهشتـــــ همین بـــــــس …!
کـــــــه بهشتــــــــ را می روی !
امـــــا
کربــــــــــــلا را می برند …!

اللهم الرزقنــــا کربـــــــــلا بحق فاطمه الزهـــــرا (س)

۱۱ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

زیباترین صحنه ای که در اربعین سال 1394 توجه ما را به خود جلب نمود

زیباترین صحنه ای که در اربعین سال 1394 توجه ما را به خود جلب نمود یکی از نظامیان عراقی بود که دست به ابداعی زده و خدمتی جدید به زائران اربعین حسینی ارائه کرد.در ایام اربعین حسینی محبت و عشق به امام حسین(ع) این روز‌ها به اشکال مختلفی به نمایش گذارده شد.این نظامی عاشق حسینی که نامی از وی منتشر نشده نقش یک پله را ایفا کرده و با زانو زدن در مقابل خودروهای حامل زائران اربعین به زائرانی که توانایی سوار شدن بر خودروها را ندارند کمک می‌کند که سوار شوند.زائران کهنسان و ناتوانی که نمی‌توانستند در خودروهای وانت و ... سوار شوند با گذاشتن پای خود بر روی کمر این نظامی جوان سوار خودرو شدند.

۰۷ مرداد ۹۴ ، ۰۳:۴۲ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا