دلتنگ کربلا//زائر اربعین ع.پ.ا

کربلا ای کاش من مسافرت بودم

۵۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلم تنگ است یامهدی کجاماندی؟» ثبت شده است

امر به معروف و نهی از منکر با عمل و رفتار

قال الصادق علیه السلام : «کُونُوا دُعاةَ النّاسِ بِغَیْرِ اَلْسِنَتِکُمْ لِیُرَوا مِنْکُمُ الاِْجْتِهادَ وَالصِّدْقَ وَالْوَرَع؛(1) مردم را با غیر زبان دعوت کنید تا از شما اجتهاد، راستگویی و پارسایی ببینند.»

قوانین اسلام مبتنی بر حکمت و کیفیتی نظام یافته است که خود بتواند نگهبان و حافظ خویش باشد. امر به معروف و نهی از منکر دو قانون نگهبان است که از دیگر قوانین الهی پاسداری می کند. برای تأثیر بهتر این دو قانون در افراد و جامعه بهتر است که از روش غیر مستقیم و توأم با عمل، آن دو را به دیگران آموخت و اجرا کرد.

سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی به عمل کار برآید، به سخندانی نیست

در این رابطه داستان جالبی از عالم الهی مرحوم آخوند ملاعباس تربتی نقل شده است:

یکی از محافظان فرزند آخوند ملاکاظم خراسانی نقل می کند: «در ایام زمستان برای سرکشی به املاک آقا به نیشابور رفته بودیم، در مراجعه به مشهد در راه برفگیر شدیم و در قهوه خانه ای وسط راه ماندیم. غیر از ما جمعی دیگر نیز به قهوه خانه پناه آورده بودند. شب فرا رسید و چهار نفر از جوانان پولدار و خوشگذران مشهد ـ که چهار خانم هم همراه خود داشتند ـ با ماشینی آمدند و چون گرفتار برف و تاریکی شده بودند، به قهوه خانه پناه آوردند. آمدن آنها در آن شب تاریک برفی در میان کوهستان بزم عیشی مجانی برای مسافران به وجود آورد، جوانان بطریهای مشروب و خوراکیها را چیدند و زنان، بعضی به خوانندگی و بعضی به رقص پرداختند. در گرما گرم این بساط، در قهوه خانه باز شد و مرحوم ملاعباس تربتی با سه چهار نفر که از تربت به مشهد می رفتند و مرکبشان الاغ بود، از ناچاری برف و تاریکی شب، آنها هم به این قهوه خانه پناه آوردند و از صاحب قهوه خانه اجازه خواستند که به آنها جایی بدهد. او گفت: سکّوی آن طرف خالی است.

حاج علی اکبر می گفت: من با مشاهده این وضع هراسان شدم و گفتم که نکند از جانب حاج آخوند نسبت به اینها تعرضی بشود و از جانب آنها نسبت به این مرد الهی اهانت شود. آماده دفاع از حاج آخوند شدم، ولی دیدم ایشان وارد شد و گویا نه کسی را می بیند و نه چیزی می شنود، به سوی آن سکّو رفت و چون نماز مغرب و عشاء را نخوانده بود، از قهوه چی قبله را پرسید و به نماز ایستاد و آن چهار نفر هم به وی اقتدا کردند. یکی اذان گفت و حاج آخوند اقامه گفت و وارد نماز شدند. من هم فرصت را غنیمت دانستم و اقتدا کردم، چند نفر دیگر از مسافران هم از آن بزم عیش و نوش فاصله گرفتند و به نماز جماعت پیوستند، بعد از آن قهوه چی هم آمد و به نماز ایستاد، وقتی از نماز فارغ شدیم از جوانها و خانمها اثری نبود، بساط خود را جمع کردند و نفهمیدیم که در آن شب برفی به کجا رفتند.(2)

گفتگو یا برخورد نامناسبی پیش آید.


1. بحارالانوار، ج67، ص309، باب 57.

2. فضیلتهای فراموش شده، حسینعلی راشد، ص128.


۱۴ آذر ۹۷ ، ۰۰:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

وای مادرم ...

الهی بشکنه دستت مغیره
الهی بشکنه دستت مغیره
وای مادرم ....وای مادرم ...وای مادرم ...وای مادرم














۰۶ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۲۲ ۱۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

خاطره ای از اربعین

خاطره ای از اربعین

♡❤

یک پارچه سفید بود.

پهنش کرده بودند وسط جاده!


به بچه‌ها گفتم:

‌«از روش بپرید که کثیف نشه.»

«لابد مال یکی از همین موکب‌هاس؛ باد با خودش آورده.»


داشتیم یکی یکی از روی پارچه می‌پریدیم که یک نفر بدو بدو آمد،

دستمان را گرفت و از روی پارچه ردمان کرد!


تازه فهمیدم که پارچه را باد نیاورده،


مرد عرب کفنش را زیر پای زائران اباعبدالله علیه‌السّلام پهن کرده است.

۲۸ بهمن ۹۴ ، ۰۸:۳۰ ۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

مدافع حرم




فکر میکنم که من لیاقت شهادت را ندارم...

شهدا بی گناهند...

اما من گناهکار دوست دارم شهید بشوم...

شهادت همت میخواهد

شهادت لیاقت میخواهد

من هیچکدام را ندارم و به حال خود تاسف میخورم...


۱۲ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۴۰ ۱۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

خوشا به حال خیالی که در حرم مانده

1356167757813900_large.jpg

.

.

.

.

دلتنگم...


دلتنگ کربلا

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد

نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد

 

خوشا به حال خیالی که در حرم مانده

و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

 

به یاد چایی شیرین کربلایی‌ها

لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد

 

چه ساختار قشنگی شکسته است خدا

درون قالب شش گوشه یک غزل دارد

 

بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟

بگو محبت ما ریشه در ازل دارد

۰۸ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۰۲ ۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

با نوای کاروان، از نو بخوان آهنگران ...

متنی خواندنی  پیرامون شهدای مدافع حرم


در  کلافه ام . دنبال تسبیحم می گردم با آن دانه های سبز آرامش بخشش که لای انگشتانم بپیچم صد دانه سبز عزیز را ... کمی دراز میکشم . چشمانم را می بندم . سعی می کنم ذهنم را از این همه بی قراری و دلتنگی و دلواپسی رها کنم . اولین دانه را می اندازم ... «لا معبود سواک ، یا غیاث المستغیثین »، اولین قطره اشک جاری می شود و من دومین دانه تسبیح را می اندازم ... «لا معبود سواک ، یا غیاث المستغیثین »، دومین قطره ی اشک و من سومین دانه تسبیح را ... « لا معبود سواک ، یا غیاث المستغیثین »... حالا اشک های چشمم با زمزمه هایم همراه شده اند و همراه با دانه های تسبیح یکی یکی می افتند... «لا معبود سواک ، یا غیاث المستغیثین »؛ جایی خوانده ام که این ذکر بر لب سیدالشهدا در گودال قتلگاه بود و من امشب با زبان ارباب با خدا حرف می زنم ؛ زبان ارباب ...


 ساعت به وقت اذان مغرب است که نماز را می خوانم و بیرون می زنم از دل این همه هیاهو و آشوب به سمت «بهشت» . بهشت شهدا ...
شب است اما سیاهی چادرش را می بینم در قطعه ای که چراغانی است و گوشه گوشه اش را حجله بسته اند. حدس می زنم خودش باشد ؛ «همسر شهید مدافع حرم» ؛ زنی که مدت هاست او را شب و روز در این بهشت می بینم . هروقت می آیم ، او هم هست . امشب هم اینجاست ؛ کنار مزار همسرش ؛ «همسری» که «در خون خفته تا نگذارد نخل زینبی خم گردد» . از این «به خاک خفته های باغیرت» این روزها زیاد به شهر می آورند ... کنارش می نشینم . بی مقدمه می پرسم « لابد خیلی دوستش داشتی که همیشه اینجایی؟» جواب می دهد: « همه ی زندگیم بود» . می پرسم «چطور از همه زندگیت گذشتی ؟» و زن جوان، امشب در دل سکوت بهشت شهر من ، برایم قصه ای تعریف می کند از «جهاد»؛ و من امشب «جهاد» را یک جور دیگر می شناسم . برایم قصه می گوید . قصه ی مادری که بر سر جنازه همسرش «عماد» نه شیون کرد و نه از پا نشست . گفت : « عماد من شهیدت کردند ولی کسی سر از تنت جدا نکرد » و بعدتر وقتی جنازه «جهاد»ش را مقابل چشمانش در قبر گذاشتند ، باز هم کسی ندید این زن بر سر و صورت بزند یا از پا بیفتد . کنار جنازه جهاد نشست و گفت : «شهیدت کردند پسرم ولی اربا اربا نشدی» ... همسر شهید مدافع حرم می گوید « و من صبر زینبی را از این زن یاد گرفتم و شهادت همه ی زندگیم را تاب آوردم» ... این جمله ی آخری را وقتی می گوید که با گوشه ی چادرش ، اشک هایش را پاک می کند.  


کمی آن سوتر از ما ، نوای آشنایی به گوش می رسد . صدای «میثم» است ؛ «آهنگران این نسل» ...
زن جوان از غصه هایش برایم می گوید . حرف که به «آهنگران» و «مطیعی» می رسد ، می شود افسوس را در چشمانش دید . آن قدر سن و سال ندارد که روزهای جنگ و خون و آتش را به یاد بیاورد اما می گوید «شنیده ام آن روزها پدر و مادرهای شهدا خودشان علم زنده ماندن فرهنگ جهاد و شهادت را بدست می گرفتند و اجازه نمی دادند خون شهیدشان پایمال شود ولی حالا برخی پدر و مادرهای شهدای مدافع حرم ، یقه عروس را می گیرند که چرا اجازه دادی پسرمان راهی شود ؟» می گوید «دوستی دارم که همسرش بی قرار رفتن و دفاع از حرم است اما پدر و مادر همسرش گفته اند اگر اجازه بدهی برود ، حلالت نمی کنیم !» می گوید «دلمان آتش می گیرد وقتی غیرت همسران و پدران ما را که در راه دفاع از حرم ناموس امیرالمومنین به شهادت رسیدند ، با متر و معیار «پول» اندازه می گیرند و هرکس می رسد ، می پرسد : «چقدر گرفت که رفت ؟ حالا که شهید شده چقدر می گیرید؟!» 


زن جوان این ها را می گوید و من از خودم سوال می کنم چه کسی به خاطر پول حاضر است جانش را کف دستش بگذارد و برود بایستد روبروی تیر مستقیم دشمن ؛ آن هم دشمن تکفیری که رحم و مروت سرش نمی شود ؟ یادم می آید این حرفها ، این نیش و کنایات ، این زخم زبان های جگرسوز ، سابقه ای دارد به اندازه تمام این سی و اندی سالی که از جنگ می گذرد ؛ برای یادآوری اش ، یک بار دیدن «آژانس» ابراهیم کفایت می کند یا نه کمی قبل ترش... یا نه ...کمی بعدترش ...همه ی روزهایی که «شعور» را از «شور» گرفتند تا جبهه رفتن جوانان باغیرت این آب و خاک را به نوحه های «آهنگران» وصله پینه کنند ، یا همه ی روز و شب هایی که دل بچه های شهدا را با همین زخم زبان ها ، با سهمیه های گرفته و نگرفته ، با بورسیه های داده شده و داده نشده ، شکستند و خم به ابرو نیاوردند . یکی نبود بپرسد کدام سهمیه و بورسیه می تواند جای خالی «پدر» را پر کند برای کودکی که تمام سهمش از «بابا» ، «بوی باروت» بود و یک «سنگ مزار» ؟


درد و دل های همسر شهید مدافع حرم تمام می شود ولی شک ندارم سینه اش هنوز مالامال درد است و تنگ از زمانه و زخم زبان ها و بی مهری ها ...بهشت شهدای شهر هرروز روشن تر از روز قبل می شود . این بهشت حالا نه فقط مامن پهلوانان نسل قدیم که جایگاه پهلوانانی از همین نسل جدید است . «عباس» هایی که طاقت نداشتند ببینند یک آجر از حریم «زینب» کم شود .  اینجا که من نشسته ام ، مزار شیرمردانی است که آبرو به شهر من دادند... 
بلند می شوم که برگردم . دلم آرام شده است . حالا خجالت می کشم از این که حرف از دلتنگی بزنم . اصلا از خودم می پرسم خجالت نمی کشی ؟ که آن قدر غرق دنیایی شده ای که برای خودت ساخته ای ...؟ 
که یادت رفته غم های خیلی خیلی خیلی بزرگ ما هم به پای غم های «سه ساله نازدانه کربلا» نمی رسد ؟ که گودی قتلگاه و نگرانی اهل حرم کجا و دلتنگی تو کجا ...؟! ذره در برابر دریا ...
و این همان آرامش است . 


حسین جان ! تو خود خود آرامشی مثل همیشه و من هنوز ...
سوار ماشین می شوم . می دانم هنوز «غیرت» زنده است . دلم خوش است هنوز هم مادران و پدرانی هستند که خودشان آب و قرآن می آورند و پاره های تنشان را راهی می کنند . مادرهای عاشق پرور در هرگوشه ی این مَردستان از ایران تا افغانستان . امشب پر از مثنوی های ناگفته ام . با نوای کاروان ، از نو بخوان «آهنگران» ... تسبیح هنوز دستم است و به آخر می رسد ، اشک هایم را روی صورتم پخش می کنم و سلام می دهم : 
صلی الله علیک یا اباعبدالله ، بابی انت و امی یا ثارالله
۰۱ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۰۸ ۱۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

پست ویژه مدیر وبلاک

دلتنک کربلا // زائر اربعین

ع.پ.ا


















ع.پ.ا

۲۲ دی ۹۴ ، ۱۲:۳۶ ۱۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

میان شهر آواره پــے آثارتان هستم. . .

خجالت میکشم آقا بگویم یارتان هستم

کہ میدانے و میدانم فقط سربارتان هستم

و با این بـے وفایـے ها و این توبہ شکستن ها

حلالم کن کہ عمرے موجب آزارتان هستم

هزاران جمعہ رفت و بودم و اما نبودے تو

خودم میدانم آقا "من" گره در کارتان هستم

نشانت در دلم بود و منِ بیچاره همواره

میان شهر آواره پــے آثارتان هستم. . .

اللهم عجل لولیک الفرج

۱۸ دی ۹۴ ، ۰۱:۰۵ ۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

اینگونه می ﺧﻮﺍﻫﻢ...

ﺧــــــــــﺪﺍﯾــﺎ؛

صفحه ی ﺁﺧﺮ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎمهﺍﻡ ﺭﺍ اینگونه می ﺧﻮﺍﻫﻢ... "
.
به توفیق شهادت نائل شد"

ﺁﺭﺯﻭﯾﺶ ﺑﺮﺍی ﻣﻦ ﮔﻨﻬﮑﺎﺭ که ﻋﯿﺐ ﻧﯿﺴﺖ ، ﻫﺴﺖ؟! .
ﺭﺍﻩ ﺁﺳﻤﺎﻥ که بسته نیست ، ﻫﺴﺖ؟!
.
امروز فهمیدم عبد نیستم

چون خیلی ادعای من بودن میکنم

خیلی منم منم میکنم

عبدهای خدا هیچ وقت منم منم نمیکنند

عبدهای خدا نفسشون رو زیر پا له میکنن

عبدهای خدا حل می شن درخدا ...

۱۷ دی ۹۴ ، ۱۴:۴۱ ۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

با ناخنی شکسته ز پا خار می کشد

پایش ز دست آبله آزار می کشد
از احتیاط دست به دیوار می کشد
در گوشه ی خرابه کنار فرشته ها
با ناخنی شکسته ز پا خار می کشد
دارد به یاد مجلس نامحرمان صبح
بر روی خاک عکس علمدار می کشد

۱۱ دی ۹۴ ، ۱۶:۳۷ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا