تا چند روز تو فکر فرو رفتم و به خودم فقط فکر میکردم.

 با خودم فکر میکردم من که اصلا این چیزهارو قبول  نداشتم پس چی شده که منو تو فکر فرو برده.... 

به مدت سه شبانه در عالمی میرفتم...

یه دنیایی بود در عالم خواب و بیداری!!!

 که بیشتر شبیه یه خواب صادقانه بود.....

که بعدها متوجه شدم عالم مکاشفه بوده و من با یه کسایی هم صحبت شدم که باور نکردنی بود.!!!!

از همون روز تصمیم هایی برای زندگیم گرفتم که برای همیشه زندگیم عوض کرد.

 حدود دوسال پیش هرچندوقت یکباری خواب های عجیبی میدیدم ولی بهشون اهمیت نمیدادم ،

ولی تو فکرفرو میرفتم که چرا من باید این خواب ها رو ببینم؟؟؟

 خواب ها مربوط به حضرت زهرا (س)  وامام حسین (ع)  و حضرت ابلفضل (ع)  بود.

بعد از دوسال که گذشت من مادربزرگی داشتم خیلی برام عزیزبود.

 با هم خیلی صمیمی بودیم ، عمرش طبیعی تمام شد. بیست روز از حال بدش گذشت .

 آخرهای شب درحالی که در اغوش گرفته بودمش عمرش تمام شد و از دنیا رفت..

من خیلی روحیم خراب شده بود، بعد از چهلمش تصمیم گرفتم که خانواده رو ترک کنم و یجای دور برم..

چون بجای رسیدم که کسی از خانوادم نمیتونست افکارمو و پوششمو که شل حجاب بودم تحمل کنه .....

بعد از چند شب خونه خالم بودیم بازم مثل همیشه هرجا میرفتم سرم تو گوشی خودم بودم که شوهر دخترخالم بهم پیشنهاد داد!!!!

 که حوضه علمیه ثبت نام داره

توکه خیلی وقته دانشگاهت تمام شده

 الان بیکارهستی

 و

 ورزش رو هم کنار گذاشتی

 چرا خودتو مشغول نمیکنی با درس خوندن.

من دانشگاه معماری درس خوندم

 و

 حدود 8سال کیک بوکس کار میکردم.

 مدتی بود که ورزش هم نمیکردم!!!!!

 دیگه بجایی رسیدم که حال حوصله هیچی نداشتم..

بعد از اینکه پیشنهاد حوزه علمیه بهم داده شد

 خندم گرفت که تیپ قیافه من کجا

و

 حوزه علمیه کجا

اصلا به هم نمیخوندیم

 گفتم نه بابا حوزه ادم خودش میخواد نه من.....


این واقعیت ادامه دارد.......

ادامه در پست های بعد.......



For a few days, I thought of myself and thought to myself.

 
I thought to myself that I did not accept this at all, so what did you think about me ....

I went to the world for three nights ...

There was a world in the world of sleep and awakening !!!

 
It was more like a sincere sleep .....

I later realized that the world was a revelation, and I was talking with somebody who was incredible. !!!!

From the same day I got the decisions for my life that changed my life forever.

 
About two years ago, I could see some strange sleepings, but I did not care about them.

But you were wondering why I should see these dreams?

 
The dreams were related to Hazrat Zahra (sa) Wamam Hussein (AS) and Hazrat Abu Fallah (AS).

After two years, I had a grandmother, so I was dear to me.

 
We were very close with each other, his life was normal. She missed her for twenty days.

 
At the end of the night, when I was in a hurry, his life was over and he died.

I was ruined by a very lover, after the forty I decided to leave the family and I'll go away.

Because instead of finding someone from my family I could not tolerate my thoughts and feelings that were loose from the veil .....

After a few nights, we were empty, and as usual, whenever I was going, I was on my phone, which my husband's husband suggested to me !!!!

 
Which is the basin of registration

You have been graduating for a long time

 
You are idle now

 
And

 
You put aside the sport

 
Why do not you do it yourself by studying.

I studied at the University of Architecture

 
And

 
I worked for about 8 years for kickboxing.

 
I did not have time to exercise !!!!!

 
I got there again, now I was not bored.

After the proposal was given to the seminary

 
I laughed where the brigade of my face was

And

 
Where is the seminary?

Do not dance at all

 
I said no, I do not want to dominate myself, not me .....






لبضعة أیام ، فکرت فی نفسی وفکرت بنفسی.

 
فکرت فی نفسی أننی لم أقبل هذا على الإطلاق ، فما رأیکم بی ...

ذهبت إلى العالم لمدة ثلاث لیال ...

کان هناک عالم فی عالم النوم والاستیقاظ !!!

 
کان أشبه النوم الصادق .....

أدرکت فی وقت لاحق أن العالم کان مجرد کشف ، وکنت أتحدث مع شخص کان مذهلاً.

من الیوم نفسه حصلت على القرارات لحیاتی التی غیرت حیاتی إلى الأبد.

 
منذ حوالی سنتین ، استطعت أن أرى بعض النوم الغریب ، لکنی لم أهتم بهم.

لکنک کنت تتساءل لماذا یجب أن أرى هذه الأحلام؟

 
کانت الأحلام مرتبطة بحضرة الزهراء (ص) وامام حسین (ع) وحضرة أبو فلاح (ع).

بعد عامین ، کان لدی جدة ، لذلک کنت عزیزًا علی.

 
کنا قریبین جدا من بعضنا البعض ، کانت حیاته طبیعیة. فاتها لمدة عشرین یومًا.

 
فی نهایة اللیل ، عندما کنت فی عجلة من أمری ، کانت حیاته قد انتهت ومات.

لقد دمرنی عشیق شدید ، بعد أن قررت الأربعین ترک العائلة وسأذهب بعیداً.

لأنه بدلا من العثور على شخص من عائلتی لم أکن أتسامح مع أفکاری ومشاعری التی کانت فضفاضة من الحجاب .....

بعد بضع لیال ، کنا فارغین ، وکالعادة ، کلما کنت ذاهبا ، کنت على هاتفی ، وهو ما اقترحنی زوج زوجی !!

 
وهو حوض التسجیل

کنت تخرج لفترة طویلة

 
أنت عاطلة الآن

 
و

 
أنت تضع جانبا هذه الریاضة

 
لماذا لا تفعل ذلک بنفسک من خلال الدراسة.

درست فی جامعة الهندسة المعماریة

 
و

 
عملت لمدة 8 سنوات من أجل الکیک بوکسینغ.

 
لم یکن لدی الوقت لممارسة!

 
وصلت هناک مرة أخرى ، الآن لم أشعر بالملل.

بعد أن تم تقدیم الاقتراح إلى المدرسة

 
ضحکت حیث کان لواء وجهی

و

 
أین هو المدرسة الدینیة؟

لا ترقص على الاطلاق

 
قلت لا ، أنا لا أرید أن أسیطر على نفسی ، ولیس لی .....


هذه الحقیقة لا تزال ......

فی المشارکات القادمة .......