داشت تعریف میکرد که:
.
.
.
.
.
.
.
توخونه باپسرم تنها بودیم درزدن پسرم رفت بعد چند دقیقه اومد گفتم کیه
گفت:بابا یه فقیره خیلی بدبخته بهم گفت ازبابات برام چیزی میگیری
منم گفتم بابام حرفه منو زمین نمیندازه میگفت باپسرم رفتیم یه چیزی دادم به اون برگشتنی پشت در افتادم زمین باخودم فکر کردم یه عمره غصه کربلا میخورم چرا به پسرش نمیگم تابرام بگیره از علی که خواستم بعد دوروز رفتم
یاعلی اصغر از پدرت بخواه ماروهم راهی کنه