دلتنگ کربلا//زائر اربعین ع.پ.ا

کربلا ای کاش من مسافرت بودم

تلاش فوق العاده برای امر به معروف و نهی از منکر

تلاش فوق العاده برای امر به معروف و نهی ازمنکر

قال الحسین علیه السلام : «لا تَحِلُّ لِعَیْنٍ مُؤْمِنَةٍ تَری اللّه َ یُعْصی فَتَطْرِفَ حتّی تُغَیِّرَهُ؛(1) بر هیچ چشم مؤمنی روا نیست که ببیند خدا نافرمانی می شود، پس خود را فرو بندد تا آنگاه که وضع را تغییر دهد.»

خداوند پیامبران و ائمه معصومین علیهم السلام را برای هدایت بشر، زنده کردن معروفها و از بین بردن منکرات برانگیخت و آنان در ادای این رسالت الهی از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. تلاش و اصرار آنان به سبب اهمیتی بود که برای این فریضه الهی قائل بودند. آنها به دلیل قلب سرشار از رأفت و رحمت، حاضر نبودند هیچ کس به منکرات آلوده شده و به خشم خدا گرفتار آید.

ابن شهر آشوب می نویسد: امیر مؤمنان علی علیه السلام وارد خانه شد، لحظه ای بعد بانویی آمد و از شوهرش شکایت داشت، حضرت فرمود: اندکی صبر کن تا از گرمای هوا کاسته شود، آن زن گفت: در این صورت خشم شوهرم بیشتر می شود، حضرت سرخود را پایین انداخت و لحظه ای بعد فرمود: به خدا قسم نباید رسیدگی به دادخواهی مظلوم را به تأخیر انداخت، حق مظلوم را باید از ظالم گرفت و رعب او را از دل مظلوم بیرون کرد، تا با کمال شهامت در مقابل ستمگر بایستد و حق خود را بخواهد. آن گاه به آن زن گفت: برویم.

حضرت با آن زن همراه شد تا به در خانه زن رسید، آن گاه صدا زد: درود بر شما! جوانی از خانه بیرون آمد. حضرت بعد از احوالپرسی فرمود: «یا عَبْدَ اللّه ِ اِتَّقِ اللّه َ فَاِنَّکَ قَدْ اَخَفْتَها وَأَخْرَجْتَها؛ ای بنده خدا! از خدا پروا کن؛ چرا که همسرت را ترسانده و از خانه بیرون رانده ای.»

جوان از این سخن سخت برآشفت و گفت: به تو چه ربطی دارد! به خدا سوگند! به خاطر همین حرف تو، او را آتش خواهم زد. امیرمؤمنان هم فرمود: من تو را امر به معروف و نهی از منکر می کنم، تو در برابر من منکر دیگری مرتکب می شوی و معروف را رها می کنی.

در همین لحظات مرد جوان متوجه شد افرادی که از کوچه عبور می کنند به آن مرد با عنوان امیرالمؤمنین سلام می دهند. به همین خاطر امام را شناخت و هراسان گفت: ای امیرمؤمنان من اشتباه کردم. به خدا سوگند در مقابل همسرم مانند زمینی آرام خواهم بود تا پا بر روی من بگذارد. حضرت نیز رو به آن زن کرد و فرمود: به منزل برو و همسرت را به این کارها مجبور نکن.(2)



1. امالی شیخ طوسی، ص55.

2. مناقب، ج2، ص106؛ بحارالانوار، ج41، ص57.

۲۰ آذر ۹۷ ، ۰۰:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

ملایمت و محبت در امر به معروف و نهی از منکر

قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله «لا یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَلا یَنْهی عَنِ الْمُنْکَرِ اِلاّ مَنْ کانَ فیهِ ثَلاثُ خِصالٍ: رَفیقٌ بِما یأْمُرُ بِهِ وَرَفیقٌ فیما یَنْهی عَنْهُ ...؛(1) امر به معروف و نهی از منکر نکند مگر کسی که سه خصلت در او باشد: [اول اینکه:] در آنچه به آن امر و نهی می کند، طریق مدارا پیش گیرد... .»

در راه انجام دو فریضه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر، پیوسته باید دلسوزی و حسن نیت و پاکی را سرلوحه کار خویش قرار داد و جز در موارد ضرورت، باید از راههای مسالمت آمیز وارد شد. متأسفانه بعضی، هنگام امر به معروف و نهی از منکر، از راه خشونت آمیز وارد می شوند و به الفاظ زشت و زننده متوسل می گردند، لذا می بینیم این نوع امر به معروفها نه تنها اثر خوبی ندارد، بلکه گاهی نتیجه معکوس می دهد.

در تفسیر المنار آمده است: جوانی به خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: ای پیامبر خدا! آیا به من اجازه می دهی زنا کنم؟! با گفتن این سخن فریاد مردم بلند شد و از گوشه و کنار به او اعتراض کردند، ولی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با خونسردی و ملایمت فرمودند: نزدیک بیا. جوان نزدیک آمد و در برابر پیامبر نشست. حضرت با محبت از او پرسید: آیا دوست داری با محارم تو (مثل مادر، خواهر و دختر) چنین کنند؟ جوان ناراحت شد و گفت: نه فدایت شوم. حضرت فرمود: همینطور مردم راضی نیستند بامحارم آنها چنین شود.

جوان از سؤال خود پشیمان شد. سپس پیامبر خدا دست بر سینه او گذاشت و در حق او دعا کرد و فرمود: «خدایا قلب او را پاک گردان و گناه او را ببخش و دامان او را از آلودگی به بی عفتی نگاه دار». از آن به بعد منفورترین کار نزد این جوان، زنابود.(2)

بهلول»!

سنگ تراش، سنگ را تراشید و به بهلول تحویل داد. او شبانه از نردبانی بالا رفت و این سنگ را بر سر در مسجد نصب کرد. روز بعد وقتی کارگران تابلو را دیدند، به هارون خبر دادند. هارون بهلول را احضار کرد و پرسید: بانی مسجد من هستم، تو چرا خودت را بانی معرفی کردی؟! بهلول گفت: تو اگر برای خدا مسجد می سازی بگذار نام من باشد. خدا که می داند بانی کیست. او با این طنز به هارون فهماند که تو اخلاص نداری.

روزی دیگر بهلول وارد مجلس هارون شد؛ چون هارون در مجلس حضور نداشت، بهلول جای هارون نشست. خادمان او را از آنجا بلند کردند و کتک زدند. همین که هارون وارد مجلس شد، به هارون گفت: من چند دقیقه ای جای تو نشستم و کتک خوردم، وای به حال تو که عمری در جای اهل بیت پیامبر نشسته ای. آری او با این طنزها و با همین ملایمتها، هارون را متوجه خطاها و اشتباهات خود می کرد.


1. خصال، ص109، ح79.

2. تفسیر نمونه، ج3، ص42. به نقل از تفسیر المنار.

۱۸ آذر ۹۷ ، ۰۰:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

امر به معروف و نهی از منکر مهم ترین ویژگی

قال اللّه تعالی: «کُنْتُمْ خَیْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وتُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ»؛(1) «شما بهترین امتی بودید که برای مردم پدید آمدید؛ امر به معروف و نهی از منکر می کنید و به خدا ایمان دارید.»

در این آیه شریفه «امت اسلامی» به عنوان بهترین امت معرفی شده است و دلیل آن دو چیز ذکر شده است: «امر به معروف و نهی از منکر» و «ایمان به خدا». نکته جالب توجه این است که در این آیه امر به معروف و نهی از منکر بر ایمان به خدا مقدم داشته شده که نشانه اهمیت و عظمت آن است. به تبع این ویژگی برای بهترین امت اسلامی، باید گفت که مهم ترین ویژگی جامعه اسلامی هم همین مسئله است که امر به معروف و نهی از منکر شناخته شود و وجدانهای بیداری در جامعه پیوسته از آن پاسداری کنند.

داستان هجوم رضاخان به قم به بهانه بی احترامی به خانواده اش، نمونه ای از این بیداری آگاهانه در جامعه را نشان می دهد:

از قدیم الایام تا به امروز مرسوم بوده و هست که غالبا مردم هنگام تحویل سال نو در اماکن متبرکه به سر می برند و آن را به فال نیک می گیرند. عید نوروز سال 1306 شمسی با 27 رمضان 1346 مطابق بود و زوّار بسیاری از نقاط مختلف به سوی شهر قم روی آوردند تا هنگام تحویل سال در حرم حضرت معصومه باشند. حرم مملوّ از جمعیت بود. اعضای خانواده پهلوی ـ که همسر رضاشاه هم جزو آنها بود ـ در غرفه بالای ایوان آیینه بدون حجاب کامل نشسته بودند، و این به طوری جلب نظر می کرد که صدای اعتراض مردم از هر سو بلند بود؛ ولی هیچ کس جرأت نمی کرد قدم پیش گذارد و به آنها تذکر دهد. در همین موقع، سید ناظم واعظ که در مسجد جنب حرم مشغول وعظ بود، مردم را تهییج نمود تا امر به معروف و نهی از منکر کنند. خبر به مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی رسید. او ابتدا به خانواده دربار پیغام فرستاد که: اگر مسلمان هستید نباید با این وضع در این مکان مقدس حضور یابید و اگر مسلمان نیستید، باز هم حق ندارید در این مکان حضور یابید. پیام موثر واقع نشد. حاج شیخ محمد تقی شخصا به حرم آمد و سخت به آنان اعتراض نمود و از آنها خواست که سر و صورت خود را بپوشانند یا از آنجا خارج شوند. در این وقت غوغایی به پا شد. خانواده پهلوی فورا به منزل تولیت حرم رفته و از آنجا با تلفن به رضاشاه خبر دادند. او فورا به سوی قم حرکت کرد و دستور داد یک عده سرباز پشت سرش حرکت کنند.

بعد از چند ساعت به شهر قم رسید و مستقیما وارد صحن حرم شد.چند نفر طلبه را که در آن اطراف بودند، شلاق زد و چند نفری را هم در جوار قبر حضرت معصومه با عصا و لگد مضروب کرد. سپس دستور داد مرحوم بافقی را دستگیر کرده به تهران فرستند و تحویل زندان شهربانی دهند. او را همچنان در حبس نگه داشتند تا بعد از پنج ماه که آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی خواستار آزادی وی گردید.(2)

مهلک در امان خواهد بود.


. آل عمران/110.

2. محمد عابدی، پیکار با منکر در سیره ابرار، دفتر اول، ص115.

۱۶ آذر ۹۷ ، ۰۰:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

امر به معروف و نهی از منکر با عمل و رفتار

قال الصادق علیه السلام : «کُونُوا دُعاةَ النّاسِ بِغَیْرِ اَلْسِنَتِکُمْ لِیُرَوا مِنْکُمُ الاِْجْتِهادَ وَالصِّدْقَ وَالْوَرَع؛(1) مردم را با غیر زبان دعوت کنید تا از شما اجتهاد، راستگویی و پارسایی ببینند.»

قوانین اسلام مبتنی بر حکمت و کیفیتی نظام یافته است که خود بتواند نگهبان و حافظ خویش باشد. امر به معروف و نهی از منکر دو قانون نگهبان است که از دیگر قوانین الهی پاسداری می کند. برای تأثیر بهتر این دو قانون در افراد و جامعه بهتر است که از روش غیر مستقیم و توأم با عمل، آن دو را به دیگران آموخت و اجرا کرد.

سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی به عمل کار برآید، به سخندانی نیست

در این رابطه داستان جالبی از عالم الهی مرحوم آخوند ملاعباس تربتی نقل شده است:

یکی از محافظان فرزند آخوند ملاکاظم خراسانی نقل می کند: «در ایام زمستان برای سرکشی به املاک آقا به نیشابور رفته بودیم، در مراجعه به مشهد در راه برفگیر شدیم و در قهوه خانه ای وسط راه ماندیم. غیر از ما جمعی دیگر نیز به قهوه خانه پناه آورده بودند. شب فرا رسید و چهار نفر از جوانان پولدار و خوشگذران مشهد ـ که چهار خانم هم همراه خود داشتند ـ با ماشینی آمدند و چون گرفتار برف و تاریکی شده بودند، به قهوه خانه پناه آوردند. آمدن آنها در آن شب تاریک برفی در میان کوهستان بزم عیشی مجانی برای مسافران به وجود آورد، جوانان بطریهای مشروب و خوراکیها را چیدند و زنان، بعضی به خوانندگی و بعضی به رقص پرداختند. در گرما گرم این بساط، در قهوه خانه باز شد و مرحوم ملاعباس تربتی با سه چهار نفر که از تربت به مشهد می رفتند و مرکبشان الاغ بود، از ناچاری برف و تاریکی شب، آنها هم به این قهوه خانه پناه آوردند و از صاحب قهوه خانه اجازه خواستند که به آنها جایی بدهد. او گفت: سکّوی آن طرف خالی است.

حاج علی اکبر می گفت: من با مشاهده این وضع هراسان شدم و گفتم که نکند از جانب حاج آخوند نسبت به اینها تعرضی بشود و از جانب آنها نسبت به این مرد الهی اهانت شود. آماده دفاع از حاج آخوند شدم، ولی دیدم ایشان وارد شد و گویا نه کسی را می بیند و نه چیزی می شنود، به سوی آن سکّو رفت و چون نماز مغرب و عشاء را نخوانده بود، از قهوه چی قبله را پرسید و به نماز ایستاد و آن چهار نفر هم به وی اقتدا کردند. یکی اذان گفت و حاج آخوند اقامه گفت و وارد نماز شدند. من هم فرصت را غنیمت دانستم و اقتدا کردم، چند نفر دیگر از مسافران هم از آن بزم عیش و نوش فاصله گرفتند و به نماز جماعت پیوستند، بعد از آن قهوه چی هم آمد و به نماز ایستاد، وقتی از نماز فارغ شدیم از جوانها و خانمها اثری نبود، بساط خود را جمع کردند و نفهمیدیم که در آن شب برفی به کجا رفتند.(2)

گفتگو یا برخورد نامناسبی پیش آید.


1. بحارالانوار، ج67، ص309، باب 57.

2. فضیلتهای فراموش شده، حسینعلی راشد، ص128.


۱۴ آذر ۹۷ ، ۰۰:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

دلم برای حرمت پر میزند


گیــرم که بــاران هم آمد، همه چیــز را هم شست !

هـــــوا هم عالی شد !

فایــده اش بــرای من چیست ؟!

هــــوای دل ، گرفتــه کربـلاست

آن را چه کنــم ؟!

۱۲ آذر ۹۷ ، ۰۰:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

ماه به خاک افتاده!


سلام بر لب های خشکیده!

سلام بر عطش!

سلام بر سقا! سلام بر آب!

سلام بر علقمه!

سلام بر دستان بریده!

سلام بر علم فرو افتاده!

سلام بر مشک پاره پاره!

سلام بر امید از دست رفته!

سلام بر چشمان به خون نشسته!

سلام بر فرق شکافته!

سلام بر ماه به خاک افتاده!

سلام بر دل سوخته!

سلام بر پشت خمیده!

سلام بر نگاه های منتظر!

سلام بر لب های خشکیده!

سلام بر عطش!

سلام بر سقای بی مشک …

سلام بر علمدار بی علم …


۱۱ آذر ۹۷ ، ۰۰:۳۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

تا شایــــــــد بشه


بیــــــــا فُطرُس مَلَک وقتشـــــــه حـــالـــــا

سلام منـــــــو ببـــــر خدمت آقــــــا

تا شایــــــــد بشه

برات منــــــــــم امضـــــــاء. . .

۰۲ آذر ۹۷ ، ۱۲:۱۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

خورشید


خورشید


شنیدم آقا آمده اند قم برای عیادت آیت الله بهاءالدینی. وقتی به منزل آقای بهاءالدینی رسید ، از ایشان پرسیدم ، آیا آقا دیروز اینجا بودند ؟


نگاهی به من کرد ، لبخندی زد و بعد گفت : «بله ! دیروز خورشید چند دقیقه ای اینجا تابید و رفت .»

نوشته شده از کتاب یک سبد گل محمدی(نوشته ی :محسن حدادی)

(این کتاب بخشی از خاطرات زیبای امام خامنه ای عزیز را نوشته است)

۲۷ آبان ۹۷ ، ۰۰:۰۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

ذکر تعجیل فرج رمز نجات بشر است ما بر آنیم که این ذکر جهانی بشود

 بسم رب المهدی

 

ذکر تعجیل فرج رمز نجات بشر است  ما بر آنیم که این ذکر جهانی بشود

امروز جمعه بود. از بعد از ظهر که از خونه زدم بیرون هر جا که رفتم صدای موسیقی وآهنگ می اومد.دلم خیلی گرفت. همش با خودم میگفتم واقعا اینجا یه مملکت اسلامیه؟!!بابا امروز جمعه همه باید به این فکر کنیم که اینبار چیکار کردیم که امام زمانمون نیومد! دیدم اصلا نیاز به فکر کردن نیست اصلا مردم وقت فکر کردن در این مورد رو ندارن. چرا؟واقعا چرا اینجوریه؟از شنبه تا پنج شنبه همش دعا میکنیم که هر چی زودتر امام زمان بیاد اون وقت جمعه که می شه  میگیم حالا وقت نداریم امشب عروسی داریم‌‌٬ اصلا  نه٬ امروز می خوایم بریم کوه. دوباره از شنبه که کار و مشکلاتمون شروع میشه یاد خدا و امام زمان می افتیم .

 

از شنبه درون خود تلنبار شدیم

تا آخر پنج شنبه تکرار شدیم

خیر سرمان منتظر آقاییم!!!

جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم

 

 

جمعه بود امروز٬ روز آه من

هرچه ماندم بر نیامد ماه من

باز هم یک جمعه دیگر گذشت

روز موعود دل و دلبر گذشت

 

اللهم عجل لولیک الفرج

۲۵ آبان ۹۷ ، ۰۰:۰۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

خبر آمدنت مثل نسیم می رود باغ به باغ

بسم رب المهدی

 

خبر آمدنت مثل نسیم می رود باغ به باغ

میرود شهر به شهر

یمن و تونس و مصر

مردمان اردن

همه عالم به تمنای تو برخاسته اند

شور و حالی بر پاست

وعده ات نزدیک است. . .


 

اللهم عجل لولیک الفرج. . .

۲۲ آبان ۹۷ ، ۰۰:۵۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

به تهی دستی خود میکنم اقرار بیا...

بسم رب المهدی

 

شده ام معتکف کوی تو ای یار بیا

ای طبیب دل من بر سر بیمار بیا

ای خریدار متاع دل آشفته دلان


زار شد کار دلم ، بر سر بازار بیا


به کدامین عمل خویش تو را می خوانم؟

به تهی دستی خود میکنم اقرار بیا...

۲۱ آبان ۹۷ ، ۰۰:۴۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

روی پیشانی او باب تشهد وا بود

روی پیشانی او باب تشهد وا بود

اشهد اَنَّ که او هم پسر زهرا بود

آب می داد عطشناک ترین صحرا را

چشمهایش که به سمت افق اعلا بود

دستهایی که به سجاده ی گل طعنه زدند

بوسه گاه لب خشک پسر طاها بود

یا رب این مشک طلایی کدامین سقاست؟

که در او کیفیت جلوه ی صد دریا بود

تیر چوبی است که مجذوب نگاهت آمد

جذبه ی چشم اهورایی تو گیرا بود

قسمت اعظم مشک تو پر از معرفت است

ارتفاع علم دست تو دور از ما بود

دست تو همهمه ی بال ملائک را دید

بدنت کعبه ی تسبیح کبوترها بود

لب به دریا نزدی چون که خود اقیانوسی

آن که باید بزند بر تو لبش دریا بود...

۱۹ آبان ۹۷ ، ۰۰:۳۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

حلول ماه ربیع الاول ماه سرور اهل بیت بر همه ی شیعیان مبارک باد...

بسم رب الحسین

 

پیراهن سیاه ز تن دور میکنیم

آن را ذخیره ی کفن و گور میکنیم

اجر دو ماه گریه بر غربت حسین(ع)

تقدیم مادرش ز ره دور میکنیم

 

حلول ماه ربیع الاول ماه سرور اهل بیت بر همه ی شیعیان مبارک باد...

۱۸ آبان ۹۷ ، ۰۰:۴۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

فصل عزا تمام شد چگونه من

بسم رب الحسین

 

فصل عزا تمام شد چگونه من

پیراهن عزای تو را در بیاورم...؟!


۱۷ آبان ۹۷ ، ۲۲:۴۶ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

دلهای ما به یاد تو ای بی حرم ترین


ای یاکریم خسته، چه کردند با پرت؟

این زهر پر شراره چه آورد بر سرت؟

با اینکه غریب!؛ تو بودی امام شهر

اما کسی نخواند نمازی به پیکرت

تابوت را نشانه گرفتند تیرها

آنهم کجا؟به پیش دو چشم برادرت...!!!

دلهای ما به یاد تو ای بی حرم ترین

پر میزند به سوی بقیع مطهرت...


۱۷ آبان ۹۷ ، ۰۰:۵۲ ۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

یادش بخیر روز و شبم با حسین بود

بسم رب الحسین(ع)

 

 

یادش بخیر روز و شبم با حسین بود

ذکر بی اختیار لبم یا حسین بود

پا تا سر عقیله سر و پا حسین بود

وقت اذان اشهد من یا حسین بود

ما تار و پود رشته ی پیراهن همیم

یعنی من و حسین، حسین و من همیم

دور از تو هست ولی دست از تو برنداشت

خسته شدست ولی دست از تو برنداشت...

زینب شکست ولی دست از تو برنداشت

مانند من کسی به غم و رنج تن نداد

آه که غمی چنین به دل پنج تن نداد

یادش بخیر بال و پرش میشدم خودم

سایه به سایه همسفرش میشدم خودم

یک عمر مادر و پدرش میشدم خودم

جای همه فدای سرش میشدم خودم

نام حسین حکم قسم را گرفته بود

یک شب ندیدنش نفسم را گرفته بود....

حالا فقط به پیرهنش فکر میکنم

میسوزم و به سوختنش فکر میکنم

دارم به دست و پا زدنش فکر میکنم

بس که به نیزه و دهنش فکر میکنم

با روضه ی برادرم از هوش میروم

با ضجه های مادرم از هوش میروم...

وای از محاسن تو و انگشتهای شمر

وای از........

۱۶ آبان ۹۷ ، ۲۳:۵۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

فدای پریشونیه خواهرت


*بسم رب الحسین (ع)*

 

میاد خاطراتم جلوی چشام

من اون خستگی تو راهو میخوام

میخواستم مث اهل بیت حسین(ع)

با اهل و عیالم پیاده بیام

آه حسرت تو سینمه و میباره چشام به پای غم

این غم کم نیست لیاقتشو ندارم آقا بیام حرمت

جاده به جاده،پای پیاده،جا موندم اما زائر زیاده....!

پریشونه حالم فدای سرت

فدای پریشونیه خواهرت

این اشکام برای خودم نیست فقط

دلم تو خرابست پیش دخترت

من جا موندم ولی نه مثل سه ساله ای که غمت رو خرید! 

من جا موندم شبیه کسی که هرچی دوید ولی نرسید....!

 

آقا جان میگن:

گر دخترکی پیش پدر ناز کند....!

گره کرببلای همه را باز کند!!!

مارو به حق اون نازای دختر سه سالت نگاه کن داریم دق میکنیم

آلتماست میکنم راهو برام هموار کن....

۲۷ مهر ۹۷ ، ۲۳:۳۰ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

فقط بگو من عقده ی دل با که وا کنم....؟؟؟؟!!!!


**بسم رب الحسین(ع)**

 

باشد حسین(ع)...

کرببلایت مال خوبها!!!!

 

مال خوبها!!!!

 

فقط بگو من عقده ی دل با که وا کنم....؟؟؟؟!!!!

۲۶ مهر ۹۷ ، ۲۳:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

جا مانده ام


*بسم رب الحسین (ع)*

 

آقا جان ....

بسوزان هر طریقی میپسندی

که آتش از تو و خاکستر از من !!!

 

انگار امسال جدی جدی جا موندیم

باشه آقا هر چی شما بگید . . . 

۲۵ مهر ۹۷ ، ۲۳:۲۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا

پایان- دختری که از قدر چیزی نمیدانست - انتشار برای اولین بار


احساس میکردم که مسئولیتی بهم داده شده ولی نمیدونستم چیه و از کجا و چجور باید شروع کنم

 

من بودم و افرادی که نمیتونستم باهاشون حرف بزنم و مشورت کنم..

 اخه بگم چی؟؟؟؟

 بگم چی دیدم....! اخه کسی باور نمیکرد!!!!

 من کسی بودم که اسلام رو قبول نداشتم، شب های محرم قشنگترین تیپ هارو میزدم .

فقط امام حسین رو ، روی مرام و معرفت دوست داشتم

باهاش تو دلم..... دردودل میکردم...

که هر غلطی کنم روز عاشورا حرمت نگه میداشتم ...

فقط اون روز حسینی میشدم..

نمیدونم اخه چه جرقه ای بود منو گرفت ...

شنیده بودم که اهل بیت یک دفعه با یه پلک به هم زدنی ادم های بد رو روی مرام و معرفت میخرن ،

 و اگه بخرنت دیگه همه چیت حله...

فکرکنم اونشب که گریه کردم برا مدافعان حرم ........

و فقط حرمت عاشورا نگه میداشتم......

 شاید برای اونا بود که به یه لحظه خریدنم...

نمیدونم شاید چیز دیگه ای درونم بودم که خودمم ازش خبر نداشتم و فقط خدا میدونست..

مامانمو صدا زدم که تصمیم گرفتم برم حوزه علمیه ...

من دختر شیطون.........

 و اصلا شناختی روادم های مذهبی نداشتم و نمیدونستم حوزه علمیه محیطش چجوره ؟؟؟؟؟؟؟
خیلی میترسیدم که دارم راه سختی رو انتخاب میکنم .

فقط دلخوشیم خدا بود... که تو این روز ها فقط با قلبم اونوصدا میزدم ...ازش خواستم که کمکم کنه ....

به مامانم گفتم بریم بازار.......

 کاردارم......

من ساده رفتم بیرون ......

بدون لباس جیغی

 و حتی  ارایشی هم نداشتم

رفتم اولین چادر زندگیم خریدم

 کتونی هامو کنار گذاشتم

یک جفت کفش چرم گرفتم..

اومدیم و با داداشم صحبت کردم

که قرار برم حوزه علمیه

با تعجب!!!!!!!!

گفت جای تونیست و نمیتونی!!!!!!!!!

 و

دووم نمیاری!!!!!!!!!

 من با قاطعیت کامل گفتم من تصمیم خودمو گرفتم و میخوام برم..............

اونها هم خوشحال شدن و موافقت کردن ولی به شرطی که از شهر خودم برم به شهر دیگه ای چون اکثرن منو میشناسن و بهم تهمت میزدند که چادری شدم .

پیش خودشون میگن این حتما یه کار بدی کرده که خانوادش چادریش کردن...

خلاصه من با همه نگاه ها که سمتم بود، رفتم یه شهر دیگه ای و ثبت نام کردم.و وارد حوزه علمیه شدم.

برگشتم و بعد از یکماه بهم زنگ زدن که قبول شدی من با تمام خاطراتم و تمام رفیق هایی که شبیه گذشته خودم بودن  وداء کردم و رفتم..

من وقتی برای اولین باری بود  که چادری شده بودم خیلی ها  من رو مسخره میکردن و بهم طعنه میزدن که این چه ریختیه برا خودت درست کردی

 و من تو دلم فقط بخدا پناه بردم.

 نامزدی دختر عموم بود و من اولین جایی بود که با افتخار با چادرم رفتم

 از در که وارد شدم دخترعموهام مسخرم کردن و بهم خیلی حرف بد زدن من تو عماق قلبم ناراحت بودم اخه من کسی بودم انقد از تیپ قیافه سر بودم از همه، به جایی رسیدم منو مسخره میکردن.

 دلم شکست و بعداز مهمونی سریع پاشدم و دیگه هیجا نرفتم..

وقتی از اشناها به گوششون میرسید که من مذهبی شدم !!!میومدن منو میدیدن که باورشون بشه..

من وقتی شل حجاب بودم و واقعا آرایش میکردم و حسابی جلب توجه و.............

 و  وقتی محجه شدم خوشم نمیومد مثل بعضی از چادری ها ارایش و زیور الات داشته باشم.

 دوستداشتم یه مذهبی ساده باشم و واقعا همینطوری هم شد...

 من شدم یه دختری که خیلی ها دلشون میخواست دخترشون اینطور پوششی داشته باشه...

من وارد دنیای جدیدی شدم و شروع کردم ب درس خوندن و سعی کردم زندگی نامه همه انبیا و اهل بیت رو بخوندم و احکام شرعی بطور دقیق یاد بگیرم و همینطور هم شد...

و  زندگی نامه همه ی عرفاهارو خوندم و الگو برداری کردم، وقتی توحوزه بودم میگفتن شماها سربازهای امام زمانی و من شوق بیشتری داشتم برای یادگیری و  ماندن در حوزی علمیه ...

زمانی که ساعت اخلاق  بود پای درس اساتید بزرگی مینشستیم و از صحبت هاشون استفاده میکردم، یادمه همه اساتید میگفتن که حوزه علمیه ای که شما اومدید جایی هست که بعضی از شماها انتخاب شده اید و اهل بیت به شما نظر دارن..یادم اومد که بعضی ها این بهم میگفتن ولی خدایش باعث غرورم نمیشد.

 بیشتر منو افتاده تر و ساده تر میکرد بجای رسیدم که اخلاقم با ادم های بد و خوب نرم شده بود و ادم باگذشتی شده بودم و خیلی رفتارم تغییر کرده بود.

تو حوزه دنبال عرفان بودم و تا جایی ک میتونستم دنبال راه روش هاش میرفتم یک روز با یکی از استادهام مشورت میکردم که خواب هام باعث شدن من الان اینجا باشم.

 یادم میاد استادم حرف قشنگی بهم زد گفت:

 الان ما در دوران غیبت هستیم ،خداوند به بعضی از انسان ها از طریق خواب که همون رویای صادقانه هست یکسری چیزهارو بهمون الهام میکنن ،توام دقیقا همین اتفاق برات افتاده!!!!!!!!

 من از همونجا اروم شدم و اشوب دلم کمتر شد من خوابگاهی بودم و تا نیمه شب با بچه ها درس میخوندیم و بعدش تا نماز صبح عبادت و نماز میخوندم کم کم اعتقاداتم داشت قوی میشد بطوری که اگه سرم هم بریده بشه از ولایت حضرت علی کوتاه نمیام و با جون دل قبولش کردم.

 چند ماهی گذشت و من کاملا تغییر کرده بودم و اون دختر چندماه پیش اصلا نبودم کاملا مثبت مثبت شده بودم بحمدلله.....

چند ماه گذشت من بشدت نگران تنهایی مامانم بودم مدام درتماس بودم باهاش و هفته ای یکبار میومدم بهش سر میزدم .

بعد از چند وقت تصمیم گرفتم که به قم مهاجرت کنم و بمونم همونجا...

پیگیر کاربار شدم و نزدیک رفتنم شد که یک شب خواب مامانم دیدم.....

صبح که بیدار شدم متوجه شدم باید برای مدت کوتاهی برگردم و انتقالی بگیرم.

 بخاطر مامانم برگشتم.

 و این برخلاف میلم بود، چون هرگز به این فکر نمیکردم که یک روز من برمیگردم..

حدود سه ماه من ماندگار شدم و تو شهر خودم ادامه درسمو خوندم ...کسایی که منو میشناسن کم کم باور کرده بودن که دیگه من ماندگار شدم و یه دختر کاملا مذهبی شدم...کم کم خواستگار هامم داشتن رنگ خودم میشدن...قبل محجبه شدنم خواستگارهای تیپ امروزی داشتم ،خانوادم قبول نمیکردن و منم خودم از ادم مذهبی خوشم نمیومد .

 اخه ریختش بهم نمیومد وقتی که مذهبی شدم خواستگارامم مذهبی شدن و همچنان خانوادم به سختگیری خودشون ادامه میدادن منم که اصلا بهش فکر نمیکردم چون هدفم چیز دیگه ای بود ....تا یک روز دست سرنوشت منو کشوند  به جایی که همه چیز هستی دست به دست هم دادن تا زندگی من رو به جایی که میخوان ببرن...

یک روز من تویه جایی بودم که برای کارم اونجا باید میرفتم .... جای که رفتم یه روحانی بود اما لباس طلبگی نپوشیده بود ( ایشون ملبس هستند اما اون روز لباس شخصی تنشون بود)به من پیشنهاد ازدواج دادن ....

آدم ساده و نجیبی بود.

 من این موضوع با خانوادم مطرح کردم و خانوادمم قبول کردن و سرنوشت کار خودش کرد و من همسر روحانی شدم واسطه اشناییمون شهید ابراهیم هادی بود....که به علت محدودیتی نمیتونم توضیح بدم و الان چندسالی میگذره که من وارد حوزه علمیه شدم و با روحانی دارم زندگی میکنم و عاشقانه همسرمو دوستدارم و تا الان هم نشده یک روز بدون هم زندگی کنیم اینو از قلبم دارم میگم اصلا تحمل دوری همو نداریم...من تصمیم گرفتم درسمو خوب بخونم مطالعه مو زیاد کنم .

 شوهرم کار تبلیغی انجام میده منم هدف خیلی بزرگتری دارم .

کار تبلیغی برای تمام کشور ها میخوام انجام بدم و هرکس سوالی شبهه ای داره براش برطرف کنیم و اگه نیاز باشه مهاجرت میکنم که اسلام به همه دنیا معرفی کنیم .این حق همه هست که ازادانه انتخاب کنن و حق از باطل تشخیص بدن و همه ی دنیا باید بدونن برای رسیدن بخدا باید به ریسمان اهل بیت و رسول خدا ص و حضرت علی ع و مخصوصا امام حسین ع چنگ بزنیم.....

همه میگن نمیشه یک شبه ره صدساله رفت اما من میگم با امام حسین ع یکشبه میشه به همه چیز رسید....

باهمه ی وجودم میگم...

ما تا اخر پای سیلی مادر ایستاده ایم.

۰۹ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۰۲ ۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زائر اربعین.... ع.پ.ا